این وب سایت از کوکی ها برای اطمینان از بهترین تجربه کاربر استفاده می کند. توجه به حریم خصوصی و کوکی ها کوکی ها را قبول می کنند
تنظیمات برگزیده کوکی را مدیریت کنید
Search >
بنگاههای بالای کتاب به بازار (B-M-M) تمایل به سلامت مالی ضعیف دارند ، همانطور که بر قیمت پایین سهام آنها و عملکرد ضعیف درآمده است. با این حال ، تحقیقات به طور مداوم نشان می دهد که نمونه کارها از این شرکتهای "ارزش" از کل بازار و پرتفوی که از شرکتهای کم "زرق و برق" B-M تشکیل شده است ، بهتر است.
دلیل این امر به این دلیل است که تعداد کمی از بنگاههای بالا B-M به اندازه کافی قوی هستند که بتوانند میانگین عملکرد نمونه کارها را افزایش دهند ، و بسیاری از شرکتهای بالا B-M را که در بازار کم کار می کنند ، جبران می کند. آیا این راهی برای تمایز برندگان آینده نگر از بازنده های احتمالی عالی نخواهد بود؟استاد دانشکده تحصیلات تکمیلی دانشگاه شیکاگو نیز چنین فکر کرد.
جوزف دی پیوتروسکی ، استادیار حسابداری در دانشکده تحصیلات تکمیلی دانشگاه شیکاگو ، مشکوک است که استفاده از تکنیک های ساده تجزیه و تحلیل صورتهای مالی در یک سبد بالا B-M می تواند شرکت های قوی را از شرکت های ضعیف متمایز کند.
این رویکرد به گونه ای طراحی شده است که "سرمایه گذاران بتوانند یک نمونه کارها ارزشی را تشکیل دهند که فقط از بنگاه هایی با قوی ترین چشم انداز عملکرد تشکیل شده است."او می گوید ، چنین نمونه کارها ، "بنابراین باید از یک نمونه کارها عمومی B-M بالا بهتر عمل کند."
نتایج وی ، در مقاله "سرمایه گذاری ارزش: استفاده از اطلاعات صورتحساب مالی تاریخی برای جدا کردن برندگان از بازندگان" گزارش شده است ، نشان می دهد که او درست است. میانگین بازده به دست آمده توسط یک سرمایه گذار بالا B به M می تواند حداقل 7. 5 درصد در سال افزایش یابد. و هنگامی که پیوتروسکی استراتژی سرمایه گذاری خود را در طی یک دوره زمانی 20 ساله (1976-1996) به کار برد ، بازده سالانه 23 درصد را ایجاد کرد.
چگونه آینده را پیش بینی کنیم
پیوتروسکی می نویسد: "موفقیت استراتژی" ، براساس توانایی پیش بینی عملکرد شرکت آینده و ناتوانی بازار در تشخیص این الگوهای قابل پیش بینی است. "به گفته پیوتروسکی ، رفتار بازار با شرکتهای بالا B-M-M بر اساس عوامل مختلفی انجام می شود.
اول ، به نظر می رسد که عملکرد ضعیف تاریخی منجر به انتظارات بیش از حد بدبین در مورد عملکرد آینده می شود و باعث می شود بازار به طور موقت این شرکت ها را نادرست کند. دوم ، این بنگاهها از غفلت سرمایه گذار رنج می برند: تحلیلگران به طور معمول از بنگاه های بالا B به M پیروی نمی کنند و بسیاری از سرمایه گذاران علاقه ای ندارند. در عوض ، تحلیلگران و سرمایه گذاران از شرکتهای کم "زرق و برق" B-M با حرکت مثبت مثبت حمایت می کنند. در نتیجه ، هر دو پیش بینی تحلیلگر درآمد و توصیه های سهام اغلب در دسترس نیستند. سرانجام ، بنگاههای بالا B-M دسترسی محدود به کانال های غیررسمی توزیع اطلاعات و افشای داوطلبانه در مورد عملکرد آینده به دلیل عملکرد ضعیف اخیر خود ندارند.
پس از آن چگونه پیووتروسکی بازده آینده این شرکت ها را پیش بینی کرد؟پاسخ در صورتهای مالی آنها نهفته است. از آنجا که بنگاههای بالا B به M از نظر مالی مضطرب هستند ، ارزیابی آنها باید بر اصول اقتصادی نزدیک مدت مانند اهرم ، نقدینگی ، کفایت جریان نقدی و روند سودآوری متمرکز شود. برای این نوع بنگاه ها ، صورتهای مالی هم مطمئن ترین و هم در دسترس ترین منبع اطلاعات در مورد وضعیت مالی آنها را نشان می دهد.
مطالعات دیگر از داده های حسابداری و بازار برای پیش بینی درآمد و بازده آینده استفاده کرده اند. پیوتروسکی معتقد است که ، در حالی که موفق است ، این مطالعات با ترکیب آنها از "روشهای پیچیده و تعداد زیادی از اطلاعات تاریخی" محدود می شود. در مقابل ، استراتژی او ساده تر است و به اندازه کافی آسان برای تحلیلگران مالی و سرمایه گذاران متوسط است.
ماشین حساب را بیرون بیاورید
پیوتروسکی به جای بررسی روابط بین سیگنال های مالی خاص و بازده آینده ، اوراق بهادار را بر اساس سلامت مالی کلی یک شرکت یا F_Score ایجاد کرد. وی نه سیگنال اساسی را انتخاب کرد که سعی در اندازه گیری ابعاد مختلف وضعیت مالی هر شرکت دارند.
بر اساس تحقق هر سیگنال ، وی سیگنال های "خوب" در مورد عملکرد شرکت یا "0" را برای سیگنال "بد" اختصاص داد. مجموع این سیگنال ها ، از 0 تا 9 ، سیگنال اساسی شرکت است. این نه سیگنال سه حوزه از وضعیت مالی یک شرکت را اندازه گیری کرد: سودآوری ، اهرم مالی/نقدینگی و کارآیی عملیاتی. هرچه نمره بالاتر باشد ، احتمال کسب بازده مثبت آینده نیز بیشتر خواهد بود.
هنگام اندازه گیری سودآوری ، پیوتروسکی فرض کرد که جریان نقدی مثبت یا درآمد خالص مثبت توانایی شرکت در تولید بودجه از طریق فعالیت های عملیاتی را نشان می دهد. به طور مشابه ، یک روند سود مثبت حاکی از بهبود توانایی شرکت در تولید جریان نقدی مثبت آینده است ، در حالی که جریان پول نقد بیش از درآمد خالص نشان می دهد که درآمد توسط تعهدی غیرقانونی هدایت نمی شود.
مجموعه دوم سیگنال ها تغییرات در ریسک اعتباری شرکت را اندازه گیری کردند. پیوتروسکی می نویسد: "از آنجا که بیشتر بنگاه های B-M-M از نظر مالی محدود هستند ،" فرض می کنم افزایش اهرم ، وخیم شدن نقدینگی یا استفاده از تأمین مالی خارجی سیگنال بدی در مورد ریسک مالی است. "
اهرم به عنوان تغییر تاریخی در نسبت کل بدهی بلند مدت به میانگین کل دارایی ها اندازه گیری شد ، در حالی که نقدینگی به عنوان تغییر در نسبت دارایی های جاری به بدهی های جاری اندازه گیری شد. بهبود اهرم نشان می دهد بهبود در پرداخت حقوق بلند مدت ، در حالی که بهبود نقدینگی سیگنال خوبی در مورد توانایی شرکت در ارائه تعهدات بدهی فعلی بود.
سرانجام ، پیوتروسکی فرض کرد که افزایش سرمایه سهام یک سیگنال منفی است زیرا این امر حاکی از نیاز شرکت به استفاده از بودجه خارجی برای پشتیبانی از عملیات و فعالیت های سرمایه گذاری است.
دو سیگنال باقیمانده برای اندازه گیری تغییرات در کارآیی عملکرد شرکت طراحی شده اند. سیگنال هشتم تغییرات در درصد ناخالص شرکت را اندازه گیری کرد. به گفته پیوتروسکی ، بهبود حاشیه ها سیگنال خوبی بود ، که نشانگر بهبود احتمالی هزینه های فاکتور ، کاهش هزینه های موجودی یا افزایش قیمت محصول شرکت است.
سیگنال نهم تغییر در نسبت گردش دارایی شرکت را اندازه گیری کرد. بهبود گردش مالی دارایی نشان دهنده بهره وری بیشتر از پایه دارایی از طریق عملیات کارآمدتر یا افزایش تقاضای فروش است.
در حالی که پیوتروسکی اذعان می کند که اینها لزوماً مجموعه ای بهینه از سیگنال های عملکرد نیستند ، آنها مجموعه ای از معیارهایی هستند که معمولاً برای ارزیابی وضعیت اقتصادی یک شرکت استفاده می شوند.
وی توضیح می دهد: "آنها" بهینه "نیستند به این معنا که نمایانگر خروجی از یک مدل یا معادله ریاضی نیستند.""در عوض ، آنها مجموعه ای بصری از اقدامات عملکرد هستند."علاوه بر این ، آنها به راحتی برای تجزیه و تحلیل یک شرکت یا کل نمونه کارها از بنگاهها اجرا می شوند. اما مهمتر از همه ، نتایج پیووتروسکی نشان می دهد که این معیارها کار می کنند.
قرار دادن نظریه در آزمون
در انجام تحقیقات خود ، پیوتروسکی به داده های قابل توجهی نیاز داشت. با استفاده از پایگاه داده Compustat-Standard & Poor از اطلاعات مالی در مورد شرکت های معامله شده عمومی-شرکت های شناسایی شده با داده های کافی برای محاسبه نسبت B-M برای هر سال بین سالهای 1976 و 1996. نسبت ها ، وی مشخص كرد كه یك شركت متوسط در quintile بالا دارای میانگین نسبت B به M 2. 444 و سرمایه گذاری در بازار 188. 5 میلیون دلار است. مطابق با سابقه عملیاتی ضعیف آنها ، میانگین شرکت بالا B-M با تجربه در درآمد خالص ، حاشیه ناخالص و نقدینگی و افزایش اهرم کاهش می یابد.
برای نمونه نهایی خود ، پیوتروسکی فقط آن شرکت ها را در quintile بالا با داده های صورت مالی کافی برای محاسبه هر 9 سیگنال نگه داشت. این روش 14،043 بنگاه B-M-M را به همراه داشت. سیگنال F_Score کل برای هر یک از این بنگاهها محاسبه شد. براساس این اقدام ، 396 شرکت با نمره "0" یا "1" بدترین عملکرد سهام را دارند ، در حالی که پیش بینی می شد 14448 شرکت با نمرات "8" یا "9" بهترین بازده بعدی را داشته باشند.
محاسبات او نشان می دهد که شهود او درست در هدف قرار گرفته است. اگرچه نمونه کارها کامل بنگاه های B-M-M در طی یک سال پس از تشکیل نمونه کارها ، 5. 9 درصد تنظیم بازار را به دست آورد ، اما بیش از نیمی از بنگاه ها در آن نمونه کارها در واقع بازده منفی در بازار را به دست آوردند. با تقسیم نمونه کارها توسط سیگنال های اساسی این بنگاه ها ، پیوستروسکی که شرکت هایی با کمترین سیگنال های کلی دارای بازده یک ساله در بازا ر-9. 6 درصد بودند. در مقابل ، بنگاههای دارای بالاترین سیگنال های کلی ، بازده یک ساله تنظیم شده در بازار 13. 4 درصد را نشان می دهند که از نمونه کارها عمومی B-M با 7. 5 درصد و شرکت های کم امتیاز 23 درصد بهتر است.
این تحقیق همچنین نشان می دهد که اکثر برندگان پرتفوی B-M بالا بنگاه هایی با گردش مالی کم و هیچ تحلیلگر زیر نیستند. مطابق با آن مشاهدات عمومی ، تجزیه و تحلیل بیشتر نشان می دهد که رویکرد سرمایه گذاری پیوتروسکی برای شرکتهای کوچک و متوسط ، شرکتهای نازک معامله شده و شرکتهایی که هیچ تحلیلگر زیر وجود ندارد ، بهتر کار می کند. علاوه بر این ، به نظر نمی رسد که موفقیت این استراتژی توسط خرید بنگاه هایی با قیمت پایین با قیمت پایین هدایت شود.
یکی دیگر از یافته های قابل توجه این است که شرکت های با امتیاز پایین بیش از پنج برابر بیشتر از شرکت های دارای امتیاز بالا به دلایل عملکردی از لیست خارج می شوند. پیوتروسکی می نویسد: "این نتایج قابل توجه هستند زیرا بازده مشاهده شده و الگوهای عملکرد مالی بعدی با تصور رایج از ریسک ها ناسازگار است."به طور معمول، انتظار می رود شرکت های پرریسک تر، نرخ بازدهی بالاتری کسب کنند. او توضیح می دهد که به نظر می رسد شواهد نشان می دهند که بازار در واکنش به اخبار خوبی که در صورت های مالی شرکت های B-to-M درج شده است کند است.
در نهایت، پیوتروسکی شواهد بیشتری پیدا می کند که از این ادعا حمایت می کند که بازار نسبت به اطلاعات صورت های مالی قبلی واکنش کمتری نشان داده است. به طور خاص، او یک رابطه مثبت بین این امتیازات و واکنش های اعلام سود سه ماهه بعدی را مستند می کند. شرکت هایی که نمرات بالایی داشتند، در چهار پنجره اعلام سود بعدی، تقریباً 5 درصد درآمد داشتند، در حالی که شرکت هایی با امتیازات پایین در همان پنجره ها، کمتر از 1 درصد درآمد داشتند.
پیوتروسکی قصد دارد به بررسی این موضوع ادامه دهد که آیا می توان از تکنیک های تجزیه و تحلیل صورت های مالی برای درک بهتر منبع سودآوری شرکت و تعیین کمیت ریسک شرکت استفاده کرد. علاوه بر این، او به بررسی چگونگی تفسیر بازارهای مالی و قیمت گذاری داده های عملکرد مالی ادامه خواهد داد. او می گوید در این میان، تحلیلگران و سرمایه گذارانی که اطلاعات صورت های مالی یک شرکت را به ویژه برای شرکت هایی که کمتر دنبال می شوند و مورد غفلت قرار گرفته اند، به دقت تجزیه و تحلیل می کنند، باید بتوانند جهشی در بازار داشته باشند.
گزینه های باینری...
ما را در سایت گزینه های باینری دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : سحر زکریا
بازدید : 45
تاريخ : سه
شنبه
14 شهريور
1402 ساعت: 1:36