WISC-V ابزاری است که برای تفسیر ارزشمند و پیچیده باز است. در این مقاله ، ژاک گرگایر مدلهای نظری را که بر اساس آن تأسیس شده است و تحولاتی که منجر به جدیدترین نسخه شده است ، بررسی می کند و توضیحی واضح و دقیق درباره آنچه که توسط پنج شاخص که WISC-V را تشکیل می دهند ، همراه بابرخی از نشانگرهای برای تفسیر آنها.
1 نسخه پنجم مقیاس اطلاعاتی Wechsler برای کودکان (WISC-V) یک شاخص جدید را به همراه اصلاحات در اندازه گیری چندین شاخص موجود از نسخه قبلی معرفی می کند. بنابراین این مقیاس جدید ممکن است برای پزشکان عادت به استفاده از WISC-IV گیج کننده باشد. در این مقاله ، ما سازمان اساسی مقیاس جدید را مرور می کنیم و پایه های نظری ، بالینی و آماری آن را ارائه می دهیم. سپس به هر یک از پنج شاخص و آنچه آنها اندازه گیری می کنند نگاه می کنیم. سرانجام ، ما روشی را برای تجزیه و تحلیل نمرات شاخص ارائه می دهیم که می تواند برای استخراج حداکثر مقدار اطلاعات مربوطه از یک پروتکل WISC-V استفاده شود.
از اندازه گیری ضریب هوشی تا اندازه گیری شاخص
2David Wechsler بیشتر فعالیت های حرفه ای خود را در بیمارستان روانپزشکی Bellevue در شهر نیویورک گذراند. او در درجه اول خود را به عنوان یک روانشناس بالینی تعریف می کرد ، همیشه از استفاده از آزمایشاتی که به فرد احترام می گذاشت ، حمایت می کرد و روند ارزیابی را با "آزمایش" اشتباه نمی داد. در سال 1975 ، در پایان عمر ، او نوشت:
3 آنچه را با آزمایش اندازه می گیریم ، چیزی نیست که آزمایشات اندازه گیری می شود - نه اطلاعات ، نه ادراک مکانی ، نه توانایی استدلال. اینها فقط به معنای پایان دادن است. آنچه تست های اطلاعاتی اندازه گیری می کنند ، آنچه را که امیدواریم آنها را اندازه گیری کنیم ، بسیار مهمتر است: ظرفیت یک فرد برای درک جهان در مورد او و منابع مالی وی برای مقابله با چالش های خود.(Wechsler 1975)
4 در پیگیری این هدف ، دیوید وکسلر آزمون خود را مطابق با اصول مندرج در آغاز قرن بیستم طراحی کرد. به گفته بینه ، سطح هوش یک فرد فقط می تواند از طریق عملکرد آنها در مجموعه ای از وظایف که توانایی متوسط آن شناخته شده است ، به درستی ارزیابی شود. در اولین نسخه از آزمون خود (1939) ، دیوید وکسلر یازده وظیفه متنوع را انتخاب کرد که اهمیت بالینی وی توانسته است به عنوان یک روانشناس جوان در ارتش آمریکا آزمایش کند. این وظایف ، که هشت مورد از آنها هنوز هم در مقیاس فعلی وجود دارد ، به او اجازه داد تا ضریب هوشی را محاسبه کند ، یکی از اثبات اعتبار وی در پیش بینی عملکرد دانشگاهی و حرفه ای است.
5 از تجربه وی در ارتش Wechsler نه تنها کارهایی را که اساس آزمون او را تشکیل می دهد ، بلکه اهمیت محاسبه نه تنها یک نمره کلی (ضریب هوشی در مقیاس کامل) ، بلکه دو امتیاز کامپوزیت دیگر ، یکی بر اساس تست های کلامی وسایر تست های غیر کلامی. او اولین "ضریب هوشی کلامی" و "ضریب هوشی عملکرد" نامید.
6 تسا دو اقدام مکمل برای FSIQ با موفقیت بزرگی در بین پزشکان روبرو شده اند ، که آنها را برای درک عملکرد فکری کسانی که ارزیابی می شوند ، ارزشمند می دانند. سازمان مقیاس Wechsler بر اساس سه امتیاز کامپوزیت (FSIQ ، VIQ و PIQ) تا زمان مرگ خالق خود در سال 1981 بدون تغییر باقی ماند. تا زمان WISC-III ، در سال 1991 در ایالات متحده منتشر شد. سازماندهی آزمون (به صورت آزمایشی) مورد سؤال قرار گرفت. با این حال ، حتی در طول عمر Wechsler ، چندین تجزیه و تحلیل فاکتوریل از نمونه های کالیبراسیون پیشنهاد کرده اند که تست ها را به سه خرده مقیاس منسجم و بالینی مرتبط تر سامان دهند.
7 این شامل مکمل VIQ و PIQ با یک خرده مقیاس سوم است که شامل حسابی ، حافظه شماره و برنامه نویسی است که به شدت با یکدیگر در ارتباط بوده و به اختلالات توجه حساس است. با وجود شواهد تجربی ، با این حال ، Wechsler هرگز نخواسته است سازمان مقیاس خود را تغییر دهد ، و قضاوت می کرد که از دیدگاه بالینی کاملاً رضایت بخش است.
8 پس از مرگ Wechsler ، ترکیب و سازماندهی مقیاس به تدریج شروع به تغییر کرد.
9in WISC-III ، معرفی یک زیر مجموعه جدید-symbols-این امکان را برای آزمون هایی که به چهار خرده مقیاس سازماندهی می شوند ، می دهد: درک کلامی ، سازمان ادراکی ، آزادی از حواس پرتی و سرعت پردازش. در نتیجه ، پزشکان قادر به محاسبه چهار نمره کامپوزیت (شاخص ها) مربوط به این چهار خرده مقیاس بودند.
10this با این حال تنها یک جایگزین ممکن برای محاسبه VIQ و PIQ بود که روش ارجح باقی مانده است. دو سیستم محاسبه نمره کامپوزیت در نسخه سوم مقیاس اطلاعات بزرگسالان Wechsler (WAIS-III) در کنار هم وجود داشت.
11 در سال 2003 ، با انتشار WISC-IV در ایالات متحده ، بود که VIQ و PIQ به تنهایی به نفع شاخص ها رها شدند. در همین زمان ، چهار شاخص که به صورت آماری توسعه یافته بودند با مؤلفه های دو مدل ساختار اطلاعات ، یکی ساخته شده توسط جان B. کارول (1993) و دیگری توسط ریموند کاتل و جان L مرتبط بود. هورن (1966) ، که اکنون تحت مخفف CHC (Cattell-ho-carroll) جمع شده است.
12John B. مدل سلسله مراتبی هوشمندانه کارول در شکل 1 نشان داده شده است. بر اساس تجزیه و تحلیل بیش از 460 پایگاه داده جمع آوری شده در طول تحقیق در مورد توانایی فکری بین سالهای 1930 تا 1985 ، این نشان دهنده ساختار آن توانایی های انسانی است که به طور کلی ، تشکیل می شود. هوشدر پایه مدل توانایی های ابتدایی است که هر یک از آنها به یک زمینه باریک از فعالیت های فکری مربوط می شود. قشر دوم این مدل شامل هشت توانایی کلی است که زمینه های وسیعی از فعالیت های فکری را در بر می گیرد. سرانجام ، در بالای مدل یک عامل کلی (g) است که ویژگی های مشترک توسط همه توانایی های فکری را نشان می دهد و همبستگی های مشاهده شده بین آنها را توضیح می دهد. ماهیت فاکتور G هنوز موضوع بحث و گفتگو است و برخی آن را با خصوصیات عصبی مانند سرعت هدایت عصبی مرتبط می کنند و برخی دیگر آن را به عنوان توانایی کنترل فعالیت های فکری ما می بینند. از طریق مسیری متفاوت از مدل کارول ، Cattell و Ho ساخته شده است که مبتنی بر یک ساختار تقریباً یکسان از هوش است ، این همان چیزی است که باعث ادغام دو مدل در مدل CHC می شود.
شکل 1
الگوی سلسله مراتبی جان B. کارول

الگوی سلسله مراتبی جان B. کارول
13 شاخص های WISC-IV یک خلفی به برخی از اجزای سطح دوم مدل CHC مرتبط بودند ، به این معنی که مکاتبات تقریبی هستند. این به ویژه در مورد شاخص استدلال ادراکی ، که مربوط به هوش متبلور و ادراک بصری است. این امر تفسیر را دشوارتر می کند ، زیرا جدا کردن نقش های دو توانایی فکری در اجراهای مشاهده شده آسان نیست. در طول توسعه WISC-V ، هدف هدف از مکاتبات مدت برای مدت بین هر شاخص و یک توانایی طبقه 2 بود. اگرچه مدل CHC شامل هشت توانایی طبقه 2 است ، اما به دلایل ارزش بالینی و زمان موجود در طول آزمایش ، فقط پنج مورد از این موارد توسط WISC-V اندازه گیری می شود: هوش تبلور ، هوش سیال ، حافظه عمومی ، ادراک بصری و سرعت شناختی. این پنج جنبه اطلاعات برای بررسی تشخیصی استدلال و اختلالات یادگیری مهمترین است. علاوه بر این ، برای اندازه گیری قابل اعتماد ، توانایی باید با چندین آزمایش ارزیابی شود. در مورد WISC-V ، تصمیم به اندازه گیری هر یک از پنج توانایی انتخاب شده با دو آزمایش گرفته شد تا مدت زمان معاینه فکری محدود شود.
آنچه در واقع پنج شاخص اندازه گیری می کند
14 تست های انتخاب شده برای اندازه گیری شاخص ها و مکاتبات آنها با توانایی های مدل CHC در جدول 1 نشان داده شده است. آزمایش ها بر اساس ارتباط بالینی و همبستگی آنها با عوامل مربوطه انتخاب شده است. پزشکان باید در نظر داشته باشند که تست های انتخاب شده فقط تخمین توانایی های هدف را فراهم می کنند. این توانایی ها را نمی توان به طور مستقیم اندازه گیری کرد ، اما فقط از طریق عملکرد در وظایف مورد استفاده به عنوان شاخص. این کارها همه شامل فرآیندهای ذهنی نسبتاً پیچیده ای هستند که به تنهایی فراتر از توانایی هدف هستند. به منظور تفسیر صحیح عملکرد در یک کار معین ، بنابراین داشتن دانش صحیح از فرآیندهای درگیر در کار به منظور شناسایی منابع دشواری بالقوه ضروری است ، زیرا همان نمره می تواند ناشی از فرآیندهای مختلف و/یا اشکال باشد. اختلال عملکرد
میز 1
مکاتبات بین شاخص های WISC-V و توانایی های مدل CHC
| شاخص های WISC-V | وظایف | مدل CHC | نامی |
| درک کلامی | شباهت ها | هوش متبلور | GC |
| واژگان |
| بینایی | بلوک | پردازش بصری | GV |
| معماهای بینایی |
| استدلال سیال | ماتریس | هوش سیال | GF |
| مقیاس |
| حافظه کاری | حافظه شماره | حافظه کوتاه مدت | کلوب جی اس ام |
| حافظه تصویر |
| سرعت پردازش | رمز | سرعت پردازش | gs |
| نماد |
مکاتبات بین شاخص های WISC-V و توانایی های مدل CHC
15 شاخص درک کلامی (VCI) معیاری است از آنچه Raymond Cattell "هوش متبلور" می نامد. این بدن دانش و توانایی های به دست آمده در طول زندگی ما است که ما را قادر می سازد تا با اکثر مشکلاتی که در زندگی روزمره با آنها روبرو هستیم مقابله کنیم. این تا حد زیادی شامل آن مهارت های کلامی است که ما را قادر می سازد تا فکر کنیم و ارتباط برقرار کنیم. بنابراین منطقی است که دو آزمون انتخاب شده برای اندازه گیری این شاخص هر دو شامل شکل گیری مفاهیم کلامی هستند. اما این بدان معنی نیست که هوش متبلور صرفاً کلامی است. اضافه کردن اعداد اعشاری به هم ، درک دنباله ای از تصاویر در یک کتاب طنز یا استفاده از تلفن همراه نیز مهارتهای به دست آمده است که متعلق به هوش متبلور است ، اگرچه غیر کلامی هستند. به دلیل ترکیب آن ، جای تعجب آور نیست که VCI شاخصی است که با عملکرد دانشگاهی بهترین ارتباط است و این شامل استفاده گسترده از مهارت های فکری کلامی است. بسته به موضوع دانشگاهی ، همبستگی های مشاهده شده از 0. 50 تا 0. 70 متغیر است.
به اندازه کافی به اندازه کافی ، فرصت آموزشی باعث توسعه هوش متبلور می شود ، که VCI یک شاخص خوب است. این در واقع شاخصی است که از نزدیک با سطح آموزشی والدین سوژه ارتباط دارد.
به عنوان مثال ، بسته به اینکه والدین آنها دارای مدرک لیسانس هستند یا خیر ، در عملکرد کودکان در آزمون VCI میانگین 15 امتیاز وجود دارد.
18 شاخص فضایی بصری (VSI) معیاری است از آنچه کارول آن را "ادراک بصری" می نامد و عموماً به عنوان "هوش بصری و مکانی" شناخته می شود. این توانایی تجزیه و تحلیل ، رمزگذاری و دستکاری ذهنی اشکال مکانی است و با استفاده از زیر آزمون های طراحی بلوک و پازل های بصری اندازه گیری می شود. به منظور تمرکز نمره VSI تا حد امکان بر توانایی ارزیابی ، تأثیر سرعت بر نتایج به حداقل رسیده است. امتیازات پاداش زمان فقط در چهار مورد آخر مجموعه طراحی بلوک ویژگی است.
19 خرده آزمون Block Design تنها آزمون فرعی در WISC-V است که به دستکاری شی نیاز دارد. این بیرونی سازی حل مسئله امکان مشاهده قابل توجه رویه های مورد استفاده توسط کودک را فراهم می کند (رویکرد سیستماتیک یا آزمون و خطا، راه حل های دور انداخته شده و غیره). خرده آزمون پازل های بصری جایگزین خرده آزمون قدیمی به همین نام می شود که برای ساخت یک شکل باید قطعات را جمع آوری کرد. در WISC-V، کودکان دیگر مجبور نیستند مواد فیزیکی را دستکاری کنند، بلکه فقط موارد را صرفاً ذهنی حل می کنند، که به پیچیدگی می افزاید. علاوه بر این، افزایش تعداد گویه ها در خرده آزمون جدید و عقب نشینی از اندازه گیری زمان منجر به بهبود قابل توجهی در پایایی و روایی شده است.
20 شاخص استدلال سیال (FRI) با توانایی همین نام در مدل CHC مطابقت دارد. این یک توانایی کلی حل مسئله را اندازه گیری می کند که شامل استخراج قوانین اساسی یک وضعیت مشکل و سپس استفاده از آنها برای حل مشکل مطرح شده است. تصویر معمولی این رویکرد فکری توسط زیر مجموعه استدلال ماتریس ، با الهام از آزمون ایجاد شده توسط جان سی راون در سال 1938 ارائه شده است. موضوع باید دنباله ای از ارقام هندسی را برای شناسایی قوانین اساسی آن تجزیه و تحلیل کند ، و سپس این قوانین را به کار گیرد. به منظور تکمیل سریال. بنابراین این آزمایش شامل اجرای زنجیره ای از استدلال های استقرایی و قیاسی است. این رویکرد کلی است که به انسان اجازه می دهد تا با مشکلاتی که ممکن است با آنها روبرو شوند ، با آنها روش خاصی را که از طریق تجربه یا آموزش به دست نیامد ، برطرف کند. برخی از نویسندگان اظهار داشته اند که هوش سیال هسته اصلی و ذاتی هوش است ، اما از این نتیجه بیش از حد نتیجه گرفتند که آزمایش های توالی منطقی تخمین دقیقی از هوش عاری از همه نفوذ فرهنگی ارائه می دهد. این ایده در برابر بررسی داده های تجربی ایستادگی نمی کند. از بین تمام تست های فکری ، سری های منطقی در واقع حساس ترین اثر فلین ، یعنی افزایش در پنجاه سال گذشته ، متوسط عملکرد فکری در بین جمعیت در کشورهای توسعه یافته هستند. چنین افزایش سریع تنها در صورتی امکان پذیر است که مهارت های درگیر در آزمون ها تحت تأثیر آموزش قرار بگیرند. علاوه بر این ، داده های معیار WISC-V نشان می دهد که عملکرد کودکان در FRI تقریباً به همان اندازه عملکرد آنها در VCI نسبت به آموزش والدینشان حساس است. سرانجام ، باید در نظر داشت که استدلال استقرایی و قیاسی در خلاء اتفاق نمی افتد ، اما همیشه روی محتوای خاصی تمرکز می کند که موضوع آزمایش بسته به علایق و تجربیات قبلی آنها کم و بیش راحت خواهد بود. در استدلال ماتریس ، محتوای محتوا در اصل هندسی است ، در حالی که در شکل های زیرنویس به طور عمده عددی است.
21 شاخص حافظه کاری (WMI) امکان ارزیابی آنچه را که در مدل CHC توانایی کلی حافظه نامیده می شود، می دهد. در WISC-V، اندازه گیری حافظه با معرفی خرده آزمون جدید تصویری گسترش یافته است، که علاوه بر حافظه کاری شنوایی که قبلاً توسط خرده آزمون بازه رقمی ارزیابی شده است، اندازه گیری حافظه کاری دیداری را ارائه می دهد. حافظه کاری نقش کلیدی در هوش دارد. این جزء هوش است که ما را قادر می سازد آگاهانه اطلاعات را پردازش کنیم. ظرفیت آن محدود است و آن را به گلوگاه سیستم شناختی تبدیل می کند. هرچه بتوانیم همزمان اطلاعات بیشتری را پردازش کنیم و سرعت بیشتری برای انجام این کار داشته باشیم، بیشتر می توانیم مسائل پیچیده را حل کنیم. این مبنایی است که سری های منطقی FRI بر اساس آن ساخته می شوند. پیچیدگی آنها به عنوان تابعی از تعداد قوانینی که باید به طور همزمان مدیریت کنیم افزایش می یابد. اگرچه WMI امکان اندازه گیری گسترده حافظه کاری را فراهم می کند، اما WMI وسعت کامل حافظه کاری را پوشش نمی دهد. بنابراین، نمی توان آن را به عنوان معیار کلی دومی در نظر گرفت. هنگامی که یک امتیاز WMI پایین مشاهده می شود، ممکن است تکمیل اندازه گیری حافظه کاری با تست هایی که سایر جنبه های حافظه فعال را ارزیابی می کنند، مفید باشد. همچنین اغلب مفید است که نمرات تکمیلی این آزمون را مورد بررسی قرار دهیم - به عنوان مثال، اندازه گیری فاصله ارقام به ترتیب مستقیم و معکوس. نتایج ممکن است در واقع بسیار متفاوت باشند، زیرا یادآوری به ترتیب مستقیم تنها معیار حافظه فوری است، در حالی که یادآوری به ترتیب معکوس نیز معیاری برای کارایی مدیر مرکزی است (یعنی مدیریت وظیفه دوگانه حفظ مجموعه وسازماندهی مجدد آن به ترتیب معکوس). WMI به تلاش واقعی برای تمرکز نیاز دارد و آن را به اختلالات کمبود توجه بسیار حساس می کند. همچنین به نارساخوانی حساس است که می تواند پردازش توالی اطلاعات را مختل کند.
22 شاخص سرعت پردازش (PSI) تخمین چیزی را که در مدل CHC نیز به آن پردازش می گویند ، ارائه می دهد. با این حال ، این تنها یک اندازه گیری بسیار باریک از دومی را فراهم می کند ، زیرا دو آزمایش از آن فقط سرعت پردازش محرکهای بینایی غیر معنایی و پاسخ حرکتی دستی را ارزیابی می کند. بسیاری از جنبه های سرعت پردازش در این شاخص منعکس نشده است. بنابراین پزشکان باید نسبت به تولید بیش از حد نتایج مشاهده شده احتیاط کنند. از آنجا که پاسخ ها شامل نوشتن است ، PSI به سطح توانایی های گرافیکی و به دیسپراکسیا حساس است. مؤلفه حرکتی زیر آزمون های PSI همچنین می تواند کودکان با استعداد را که در پردازش ذهنی بسیار سریع هستند ، مجازات کند اما رشد حرکتی آنها اغلب برای کودکان در سن آنها متوسط است. نمره بالا در PSI در هر دو آزمایش به غلظت بالایی نیاز دارد. در نتیجه ، نسبت به اختلالات توجه و هر چیز دیگری برای کند کردن پردازش شناختی مانند افسردگی یا ناتوانی در یادگیری بسیار حساس است.
نحوه تفسیر شاخص ها
23 تفسیر شاخص ها ابتدا شامل بررسی پراکندگی یا همگن بودن آنها است. با فرض اینکه کودک یک امتیاز استاندارد 10 را در تمام آزمون ها بدست می آورد و بنابراین ، نمره 100 در هر یک از پنج شاخص ، به سادگی می توانیم نتیجه بگیریم که تمام اجراهای آنها در این میانگین قرار گرفت ، بدون اینکه بتوانیم خیلی بیشتر از این بگویندبشردر چنین شرایطی ، FSIQ بهترین شاخص توانایی های کلی فکری کودک خواهد بود. با این حال ، در اکثر موارد ، ما چنین تصویری همگن از عملکرد را بدست نمی آوریم. معمولاً بین نمرات شاخص و بین آزمون هایی که هر یک از شاخص ها را تشکیل می دهند ، تفاوت وجود دارد. بنابراین سؤال این است که چگونه می توان اهمیت چنین نابرابری ها را ارزیابی کرد تا مواردی را که شایسته توجه و تفسیر ما هستند ، شناسایی کنیم.
24 ساده ترین روش برای تجزیه و تحلیل پراکندگی شاخص در شکل 2 نشان داده شده است.
شکل 2
تجزیه و تحلیل پراکندگی نمرات شاخص
گزینه های باینری...
ما را در سایت گزینه های باینری دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : سحر زکریا
بازدید : 55
تاريخ : دوشنبه
13 شهريور
1402 ساعت: 15:24